شب .... کاش توی تنهاترین تنهاییام .. کاش بودی کنارم...
زیربارون ...... کاش بودی کنارم....
توی اون کوچه سرد ....تنها ...زیر بارون... کاش بودی کنارم....
تا بهت بگم چقدر دوست دارم نازنینم....
وقت رفتن یادته .... صدات کردم نگامم نکردی یادته....
خاطرات با تو بودن یادته .... گفتم با تو میمونم یادته.....
اولین روز دیدار و یادته
تو چشات گم شدم و یادته...
یادته گفتی بعد رفتنم همه چیز فراموش میشه
یادته گفتم تا دنیا دنیاست و تا بارون میباره ... فراموشت نمیکنم....
اما ...رفتی
من و گذاشتی تنهای تنها...با بارون که یادگارته...تنها یادگارت...واسه من
حالا که اومدی یه یاس سپید به یادگار بنداز
این روزها به لحظه ای رسیده ام
که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم
که یادت را از ذهن من بشوید...
یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم
چرا می دانستم که در این وادی ،
عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند
اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو...
چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،
اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث
رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ...
دلم گرفته بود...
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم...
به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم
و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را
نداشتم....آری نداشتم....
حالا که اومدی یه یاس سپید به یادگار بذار
باور سخت بی تو بودن
چقد سخته باور كنم سكوت سرد بي تو بودن را .
لمس خاطرات و خانه ي خالي از حضور تو را .
وجودم همچو گلداني ست بدون گل ٬
كه ديگر بهايي ندارد و كسي به آن اعتنايي نمي ورزد .
هيچ كس عطش درونم را حس نمي كند ٬
چون ديگر دليلي نيست تا گلوي گلدان را آبي بخيساند
نمی نویسم .....
چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ....
چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ......
چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم .....
زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ......
چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
همه چيز بخاطر تو دوست داشتني است...
دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب ميشوم اما
وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم
ميکني، دلم مثل يک کهکشان وسيع ميشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس
نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد ميداند که تمام طعم
عشق به دلشورههاي شبانه است ...
آنگاه که پا به کوچه های دلتنگی گذاشتم
تا از میان هزاران صدای خسته مرحم لحظه های تلخم را بیابم
تنها طنین نغمه های تو بود که مرحم زخم هایم شد
دوست دارم تمام یاس های وجودم و گلهای محبت دلم
و تمام نیلوفرهای باغ احساسم را بچینم
و به مناسبت شکوفا شدن زندگی ات تقدیم تو کنم
تویی که لحظه لحظه بودنت ذره ذره وجودم را تفسیر می کند
سلام
نمیدونم چی بگم
فقط میتونم بگم که خیلی خیلی خوشحالم آقای هکر وبلاگم واسم ارزش داشت
چند بار هم تلاش کردم
گفتی ایدیتو اد کنم اد کردم سر قرار چت هم اومدم
اما شما ایدیمو هک کردی
فقط میخوام بدونم شما کی بودی و چرا وبلاگمو هک کردی
من به شما چه بدی کرده بودم
خواهش میکنم بیا بگو
كمياب ترين كدهای جاوا برای وبلاگ نويسان
انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس